| ابراهیم متقی در اعتماد نوشت: ایران و بسیاری دیگر از کشورهای حوزه خلیج فارس که در روند جنگ چهل روزه و روزهای پس از آن دچار چالش های امنیتی، راهبردی و اقتصادی شده اند، در منطقه کمربند شکننده قرار دارند. در این حوزه جغرافیایی از یک سو منابع اقتصادی منحصر به فردی برای کشورهای منطقه ای وجود داشته و از سوی دیگر، اینگونه از منابع با ضرورت های اقتصاد جهانی و نظام سرمایه داری همبستگی درهم تنیده ای دارد. پیوند اقتصاد، سیاست و جنگ را می توان واقعیت موجود سیاست بین الملل دانست. 1. تبارشناسی تهدیدات دایمی فراروی ایران روند تحولات سیاسی جمهوری اسلامی بیانگر این واقعیت است که همواره این کشور با نشانه هایی از تهدیدات امنیتی مواجه بوده و برای عبور از چنین چالش هایی، می بایست سازوکارهای معطوف به معادله قدرت، امنیت و عقلانیت را در دستور کار قرار دهد. در بسیاری از مواقع، ایران درگیر فضای شده و در نتیجه با تهدیدات پر دامنه و فراگیر روبرو می شود. تداوم و بازتولید چندین تهدید، شرایط لازم برای فرسایش قدرت ملی را به وجود می آورد. جمهوری اسلامی در سال های پس از انقلاب اسلامی با نشانه هایی از تهدید، بحران و چالش های امنیتی ناشی از نقش قدرت های بزرگ روبرو بوده است. جنگ هشت ساله علیه ایران در شرایطی آغاز شد که جمهوری اسلامی هنوز شکل بندی های ساختار سیاسی خود را سامان نداده و در فضای سیالیت ساختاری قرار داشت. ایالات متحده و سایر قدرت های بزرگ بر این اعتقاد بودند که ظهور ایران منطقه ای با ایدئولوژی اسلامی و انقلابی می تواند چالش های گسترده ای را برای ساختار سیاسی و منابع اقتصادی کشورهای منطقه ای به وجود آورد. سیاست مبتنی بر جنگ، تحریم و منازعه را می توان به عنوان کشوری که به لحاظ ساخت اجتماعی و شکل بندی ژئوپلیتیکی، نقش محوری برای کنترل امنیت منطقه ای را داشته است. نادیده گرفتن واقعیت های ژئوپلیتیکی و راهبردی منجر به محاصره و محدودسازی قدرت ایران در دوران جنگ و صلح شد. کارگزاران کنگره امریکا در سال 1993 و شرایطی که اقتصاد و ساخت اجتماعی ایران هنوز از آثار جنگ تحمیلی در رنج بود، با تهدیدی فرسایشی به نام تحریم دوگانه روبه رو شد. 2. معادله قدرت، ایران منطقه ای و تهدیدات بین المللی منطق کنش رفتاری امریکا و بسیاری از قدرت های بزرگ به گونه ای شکل گرفته که برای تثبیت موقعیت خود درصدد برمی آیند تا نشانه هایی از هژمونی منطقه ای را شکل دهند. چنین رویکردی زمینه لازم برای رویارویی این گونه از بازیگران با آن گروه از کشورهای منطقه ای از جمله ایران را فراهم می آورد که از قابلیت تاکتیکی و ژئوپلیتیکی برخوردار بوده و تلاش دارند تا برای امنیت اقتصادی و اجتماعی، شرایط لازم برای تولید و گسترش قدرت را فراهم آورند. ایران در سال های پس از جنگ تلاش نمود تا قابلیت تاکتیکی خود برای امنیت سازی را ارتقا دهد. کارگزاران سیاسی و راهبردی جمهوری اسلامی به این موضوع واقف بودند که دلیل اصلی حمله نظامی عراق به ایران، تابعی از معادله موازنه منطقه ای و شکل بندی ساختاری نظام جهانی بوده است. هر یک از نشانه های یاد شده را می توان به مثابه زیربنای چالش های امنیتی تصاعدیابنده برای جمهوری اسلامی دانست؛ چالش هایی که در کوتاه مدت پایان پیدا نکرده و به گونه تدریجی با سرنوشت ایران پیوند یافت. هدف اصلی امریکا و اسراییل، کنترل قدرت ایران در محیط منطقه ای بوده است. اگر کشوری ازجمله عراق در دوران صدام یا ایران پس از سقوط صدام، به مازاد قدرت سیاسی و نظامی در محیط منطقه ای دست یابد، تبدیل به بازیگر چالش ساز می شود. چالش امنیتی خاورمیانه و جنوب غرب آسیا مربوط به شرایطی است که قدرت های بزرگ تمایلی به شکل گیری هژمونی منطقه ای یا موازنه منطقه ای ندارند و به عنوان بازیگر مداخله گر ایفای نقش می نمایند. قدرت های بزرگ مداخله گر بین المللی همواره تلاش داشته تا شرایط لازم برای سازوکارهای موازنه تهدید علیه کشوری که به مازاد قدرت منطقه ای نایل می شود را به وجود آورند. 3. نقش یابی منطقه ای ایران و تصاعد تهدیدات ژئوپلیتیکی هرگونه قدرت یابی بازیگران منطقه ای می تواند زمینه لازم برای ظهور تهدیدات جدید را به وجود آورد. قدرت های بزرگ هیچ گاه تمایلی به پذیرش بازیگران در حال ظهور منطقه ای نداشته و همواره تلاش نموده تا زمینه برای مهار و مقابله با آنان فراهم شود. جنگ امریکا علیه عراق در مارس 2003 زمینه افزایش قدرت منطقه ای ایران را به وجود آورد. در چنین شرایطی، نشانه هایی از بازتولید موازنه قدرت از سوی ایران شکل گرفته و این امر منجر به اقدامات واکنشی امریکا و جهان غرب در برابر ایران شده است. در روند موازنه تهدید، نشانه هایی از جنگ و رویارویی تاکتیکی اجتناب ناپذیر به نظر می رسد. جنگ های منطقه ای خلیج فارس عموما ریشه در نقش یابی بازیگران مداخله گر بین المللی و تضادهای نهفته ژئوپلیتیکی در ساخت اجتماعی و شکل بندی های جغرافیایی دارد. هر بازیگری که از قدرت مازاد یا توانایی های معطوف به کنش راهبردی برخوردار باشد، درگیر چالش های امنیتی نوظهور شده و به این ترتیب، بخشی از قابلیت های خود را در روند جنگ و موازنه منطقه ای از دست خواهد داد. ایران در زمره کشورهایی محسوب می شود که در سال های پس از انقلاب اسلامی درگیر جنگ های پرمخاطره و منازعات دایمی شده است. تحریم اقتصادی و تکنولوژیک را می توان در زمره عواملی دانست که محدودیت های ژئوپلیتیکی علیه ایران را افزایش داده و به این ترتیب، زمینه برای شکل گیری نشانه هایی از بحران دایمی را امکانپذیر می سازد. به همان گونه ای که جمهوری اسلامی، راهبرد انقلاب دایمی را در دستور کار قرار داد، گرفتار معادله چالش های دایمی گردیده است. این گونه از چالش ها را می توان در تحریم های تصاعدیابنده دایمی ، محدودیت های دیپلماتیک و چالش های راهبردی دانست. سیاست های اعمال شده علیه ایران منجر به شرایطی گردیده که نشانه هایی از تنهایی راهبردی و انزوای بین المللی را منعکس می سازد. هرگاه کشوری به لحاظ تفسیری که قدرت های بزرگ از سیاست و رفتار آن به عمل می آورند، در زمره واحدهای سیاسی پرمخاطره و یاغی قرار گیرد، طبیعی است که با تهدیدات تصاعدیابنده روبه رو خواهد شد. 4. تنهایی ژئوپلیتیکی و فرسایش تاکتیکی ایران در جنگ های ناهم تراز قدرت های بزرگ در زمره بازیگرانی محسوب می شوند که از قابلیت کنش تهاجمی برخوردارند. به عبارت دیگر، معادله قدرت مازاد، زمینه کنش عملیاتی علیه بازیگران منطقه ای یا کشورهایی که به مازاد قدرت دست پیدا می کنند را فراهم می آورد. ایران در سال های قرن 21 به گونه تدریجی به موقعیت و قدرت تاکتیکی قابل توجهی دست پیدا کرده و این امر زمینه ظهور چالش های جدید امنیتی از سوی امریکا، کشورهای اروپایی و اسراییل علیه جمهوری اسلامی را به وجود آورد. جنگ های ناهمتراز علیه ایران منطقه ای را می توان انعکاس تغییر در معادله موازنه قدرت دانست. ایران در دوران جنگ 13 ژوئن 2025 و 28 فوریه 2026 با نشانه هایی از تنهایی ژئوپلیتیکی روبرو شد. حمله غافلگیرانه امریکا و اسراییل به تاسیسات، نهادها و رهبران سیاسی، نظامی و راهبردی جمهوری اسلامی را می توان نقض صریح و آشکار منشور ملل متحد دانست. ایران ناچار شد تا براساس ماده 2 منشور ملل متحد، به انجام اقدام متقابل مبادرت نموده و حق دفاع مشروع را در دستور کار قرار دهد. در این دوران تاریخی، هیچ کشوری در فضای مدافع بین المللی حقانیت سیاسی و راهبردی ایران ایفای نقش نکرد. جنگ علیه ایران در شرایطی شکل گرفت و ادامه پیدا کرد که اولا ایران هیچ گونه اقدام خلاف نهادهای بین المللی به انجام نرسانده بود و ثانیاً در فضای کنش دیپلماتیک و همکاری های سازنده با امریکا و طیفی از بازیگران میانجی منطقه ای قرار داشت. واقعیت آن است که امریکا درصدد برآمد تا راهبرد غافلگیری ایران را در دستور کار قرار داده و از این طریق به حداکثر مازاد تاکتیکی برای محدودسازی قدرت ایران و ایجاد فضای بدون دولت نایل شود. ایران برای مقابله با تهدیدات، از سازوکارهای کنش متقابل و مقاومت نامتقارن در برابر جنگ گسترده و ناهمتراز امریکا و اسراییل بهره گرفت. اگرچه جنگ به مدت 39 روز ادامه یافت و در این فرآیند بخش قابل توجهی از منابع اقتصادی، نظامی و انسانی کشور ایران در معرض تهدیدات پردامنه قرار گرفت، اما واقعیت آن است که آتش بس را می توان به منزله پاداش ناشی از مقاومت جامعه و نظامیان ایرانی دانست. ساختار دفاعی ایران در روند جنگ، فاقد پویایی های تاکتیکی همه جانبه بوده و تمامی بار دفاع و بازدارندگی در برابر تهدیدات امریکا و اسراییل بر دوش نیروی هوا فضا، نیروی دریایی سپاه پاسداران و یگان های موشکی قرار داشت. 5. جنگ، دیپلماسی و معادله فرسایش قدرت جنگ های منطقه ای نقش موثری در تغییر موازنه قدرت دارند. جنگ امریکا و اسراییل علیه ایران را می توان تلاشی برای محدودسازی قدرت جمهوری اسلامی و مقابله با ساخت سیاسی دانست که به نشانه هایی از انقلاب دایمی و مقابله با تهدیدات ناشی از نقش یابی قدرت های بزرگ واقف می باشند. در دوران پس از آتش بس، زمینه برای میانجیگری و دیپلماسی چندجانبه به وجود آمد. کشورهای چین، پاکستان، عمان و قطر، تلاش هایی را برای مدیریت بحران و کنترل تهدیدات تسری یابنده به تمامی حوزه منطقه ای به انجام رساندند. در نتیجه چنین شرایط و فضایی، زمینه برای شکل گیری چندجانبه گرایی دیپلماتیک با محوریت پاکستان فراهم شد. تنظیم و نهایی شدن یادداشت تفاهم ایران و امریکا را می توان به عنوان نقطه عطفی در ارتباط با معادله جنگ و صلح دانست. در شرایطی که یادداشت تفاهم به امضاء روسای جمهور امریکا و ایران رسید، زمینه برای ظهور نشانه هایی از تنش زدایی مرحله ای و آتش بس نسبتا پایدار به وجود آمد. ایران و امریکا برای صلح سازی منطقه ای، از سازوکارهای کنش همکاری جویانه و الگوی مبتنی بر حسن نیت دیپلماتیک بهره گرفتند. بسیاری از گروه های اجتماعی و اقتصادی در محیط منطقه ای خاورمیانه احساس می کردند که جنگ رو به اتمام بوده و زمینه برای آتش بس دایمی وجود خواهد داشت. در دوران پس از جنگ، ساخت اجتماعی ایران در وضعیت رادیکالیزه قرار گرفت. در چنین شرایطی بود که انسجام اجتماعی و همبستگی بسیاری از گروه های جامعه به جای آنکه منجر به ایجاد دولت قوی برای مقابله با تهدیدات دشمن شود، زمینه جدال درون گفتمانی بین اجزای سیاسی کشور را اجتناب ناپذیر ساخت. اگرچه در بسیاری از کشورهای درگیر جنگ، نشانه هایی از ابهام تاکتیکی گذرا در دوران پس از منازعه به وجود می آید، اما در ایران پس از یادداشت تفاهم، تضادهای سیاسی و امنیتی بین جناح های رقیب به گونه قابل توجهی افزایش یافت. در این دوران تاریخی، مهم ترین وظیفه تمامی جریانات و جناح های سیاسی را می توان بهینه سازی معادله قدرت و یکپارچه سازی دولت قوی برای مقابله با تهدیدات دانست. واقعیت سیاست بین الملل به این موضوع اشاره دارد که اگر کشوری در فضای گسست اجتماعی، انفکاک اجتماعی و تضادهای جناحی قرار گیرد، به گونه اجتناب ناپذیر بخشی از معادله قدرت خود را از دست داده و در نتیجه زمینه برای ابهام راهبردی، چالش های امنیتی و پراکندگی ساخت اجتماعی به وجود می آید. هر یک از نشانه های یاد شده را می توان به عنوان مقدمه ای برای کاهش قدرت ملی ایران دانست. واقعیت سیاست بین الملل معطوف به این موضوع است که هرگاه انسجام داخلی کشوری انقلابی کاهش پیدا کند، در آن شرایط زمینه برای درگیری های تهاجمی بیشتر از سوی دشمنان فرامرزی فراهم می شود. ارزیابی ادبیات سیاسی موجود در ساخت اجتماعی ایران، نشانه هایی از تضاد درون ساختاری را منعکس می سازد. نتیجه یادداشت تفاهم می تواند نقطه عطفی برای ترمیم قدرت ملی ایران محسوب شود. چندگانگی در معادله قدرت و تصمیم گیری درباره موضوعات راهبردی، چالش های امنیتی بیشتری را برای جمهوری اسلامی به وجود می آورد. معمای جنگ، دیپلماسی و میانجیگری در شرایطی شکل گرفته که برخی از نشانه های دولت قوی ازجمله ساخت یکپارچه و حمایت از دیپلماسی با نشانه هایی از تردید و ابهام روبرو شده است. واقعیت آن است که ایران هنوز در برابر تهدیدات پایان ناپذیر قرار داشته و هرگونه گسست در ساخت اجتماعی و نهادهای سیاسی منجر به چالش های امنیتی می شود. برای عبور از چالش های امنیتی نیازمند سامان یافتن دولت قوی می باشیم. هرگاه دولت قوی ایجاد شود، زمینه برای فرسایش قدرت کاهش می یابد. ضرورت های دولت قوی ایجاب می کند که شرایط برای ارتقاء سطح همبستگی اجتماعی در ارتباط با جنگ ایجاد شود. تنظیم یادداشت تفاهم را می توان به عنوان گام نخستین برای عبور از تهدیدات پر دامنه علیه ساخت اجتماعی، اقتصادی و سیاسی ایران دانست. همبستگی در فضای اجتماعی می بایست به عرصه راهبردی منتقل شده و در این شرایط زمینه برای به کارگیری الگوها و سیاست هایی فراهم شود که ضریب قدرت ملی کشور را در برابر تهدیدات افزایش دهد. ایران هنوز درگیر پس لرزه های جنگ فوریه 2026 می باشد. عملیات تاکتیکی ایران، اسراییل و امریکا می تواند زمینه ناپایداری سیاسی و تضادهای راهبردی بین المللی را فراهم آورد. اگر ایران در وضعیت جنگ های فرسایشی قرار گیرد، در آن شرایط بسیاری از منابع اقتصادی و راهبردی کشور درگیر چالش های جناحی و سیاسی واقع می شود. عبور از تهدیدات در حال ظهور و چالش های امنیتی که در کمین منافع و امنیت ملی ایران قرار دارد، صرفاً در شرایط مبتنی بر عقلانیت راهبردی ، انسجام اجتماعی و همبستگی درون ساختاری کارگزاران امکان پذیر می باشد. |