| صبح نو: دکتر فیصل القاسم نوشت: هرچه سخن از رویارویی میان ایالات متحده و اسراییل از یک سو و ایران از سوی دیگر بیشتر میشود، جهان سرگرم تحلیل این است که چه کسی برنده و چه کسی بازنده این تقابل خواهد بود. برخی بر آینده برنامه هستهای ایران تمرکز میکنند، برخی دیگر از نفوذ منطقهای ایران میگویند و گروهی نیز سرنوشت نظام ایران را بررسی میکنند اما در میان این بحثها، پرسش دیگری به همان اندازه مهم مطرح میشود: اعراب از این جنگ چه دستاوردی خواهند داشت؟ ممکن است کشورهای عربی نسبت به برخی سیاستهای ایران اختلاف نظر داشته باشند و بسیاری از آنها، تهران را عامل موثر در عراق، سوریه، لبنان و یمن طی دهههای گذشته بدانند اما این لزوماً به این معنا نیست که وقوع یک جنگ گسترده علیه ایران به سود اعراب خواهد بود؛ زیرا جنگها تنها با این معیار سنجیده نمیشوند که چه کسی آن را آغاز کرده یا چه کسی در آن پیروز میشود، بلکه باید دید چه کسانی بهای آن را میپردازند و ناخواسته درگیر آن میشوند. جهان عرب، صحنه جغرافیایی اصلی پیامدهای این جنگ است. اگر آمریکا هزاران کیلومتر از منطقه فاصله دارد و ایران نیز از عمق جغرافیایی قابلتوجهی برخوردار است، کشورهای عربی درست در قلب میدان قرار گرفتهاند و نخستین طرفهایی هستند که از هرگونه تشدید تنش نظامی، از نظر امنیتی، اقتصادی و اجتماعی آسیب خواهند دید. نخستین نکته قابل توجه این است که شماری از کشورهای عربی که بارها اعلام کردهاند خواهان جنگ نیستند، به دلیل استقرار پایگاههای نظامی آمریکا در خاک خود، عملاً بخشی از این رویارویی شدهاند. این پایگاهها با شعار حفاظت از امنیت متحدان و بازدارندگی در برابر تهدیدها ایجاد شدهاند، اما در زمان تشدید تنش، به اهدافی برای حملات ایران تبدیل میشوند. در اینجا این پرسش مطرح میشود که آیا این پایگاهها واقعاً امنیت ایجاد کردهاند یا برعکس، سطح تهدید را برای کشورهای میزبان افزایش داده و آنها را در معرض مستقیم آتش قرار دادهاند؟ بسیاری این وضعیت را با ضربالمثل معروف عربی توصیف میکنند: «تو را آوردیم که کمک کنی، اما خودت دردسر شدی.» به جای آنکه خطر دور شود، برخی کشورها اکنون ناچارند هم از پایگاههای آمریکایی موجود در خاک خود دفاع کنند و هم شهرها و تأسیسات حیاتیشان را در برابر حملات تلافیجویانه محافظت نمایند. دومین زیان بزرگ، اقتصاد است. منطقه عربی تا حد زیادی به نفت، گاز و ثبات کشتیرانی در خلیج فارس و تنگه هرمز وابسته است. هرگونه تهدید علیه منابع انرژی، اقتصاد کشورهای خلیج فارس را به شدت تحت تأثیر قرار میدهد. همچنین اختلال در عبور و مرور دریایی، هزینه حملونقل و بیمه را افزایش داده و تجارت جهانی را دچار مشکل میکند. ممکن است برخی کشورهای صادرکننده نفت، در کوتاهمدت از افزایش قیمتها سود ببرند، اما تجربه نشان داده است که ادامه بحرانها به سرمایهگذاری آسیب میزند، پروژههای توسعهای را به تعویق میاندازد و فضای ناامن اقتصادی را تشدید میکند بهویژه اگر تأسیسات انرژی نیز هدف حمله قرار گیرند. پیامدهای جنگ تنها به نفت محدود نمیشود. بنادر، فرودگاهها، شبکههای حملونقل، بازارهای مالی و صنعت گردشگری همگی با آغاز یک جنگ منطقهای فوراً آسیب میبینند. سرمایهگذار به دنبال ثبات است و جنگ یعنی افزایش ریسک، فرار سرمایهها و تعویق سرمایهگذاریها؛ هزینهای که در نهایت شهروند عرب آن را پرداخت خواهد کرد. از سوی دیگر، ادامه جنگها به معنای تداوم مسابقه تسلیحاتی است. به جای آنکه میلیاردها دلار صرف آموزش، بهداشت، زیرساختها و توسعه اقتصادی شود، کشورهای منطقه ناچارند بودجه نظامی خود را افزایش دهند. به این ترتیب، منابعی که میتوانست آیندهای بهتر بسازد، به هزینههای امنیتی تحمیلشده از سوی منازعات تبدیل میشود. بعد سیاسی نیز اهمیت دارد. هرچه منطقه بیشتر درگیر جنگ شود، توان کشورهای عربی برای تعیین مستقل سیاستهای خود کاهش مییابد و وابستگی آنها به محاسبات قدرتهای بزرگ بیشتر میشود. آمریکا در پی حفظ منافع خود است، ایران از منافع خود دفاع میکند و اسراییل امنیت ملی خود را دنبال میکند؛ در حالی که کشورهای عربی ناچارند خود را با معادلاتی تطبیق دهند که خودشان آنها را تعیین نکردهاند. علاوه بر این، هر جنگ گستردهای میتواند موجهای تازهای از آوارگی، ناامنی و گسترش فعالیت گروههای مسلح را به دنبال داشته باشد؛ چالشهایی که منطقه طی دهههای گذشته بارها با آنها روبهرو بوده و شهروندان عرب هزینههای انسانی و اقتصادی سنگینی بابت آن پرداختهاند. البته این درگیری تنها به ایران محدود نیست، بلکه بخشی از رقابت جهانی میان آمریکا از یک سو و چین و روسیه از سوی دیگر است. خاورمیانه همچنان گره اصلی تجارت جهانی انرژی محسوب میشود و هرگونه بیثباتی در آن، اقتصاد قدرتهای بزرگ را نیز تحت تأثیر قرار میدهد. در چنین شرایطی، منطقه بار دیگر به میدان رقابت قدرتهای جهانی تبدیل میشود، نه بازیگری که خود مسیر تحولات را تعیین کند. در مقابل، گروهی از مخالفان ایران در برخی کشورهای عربی معتقدند که تضعیف توان نظامی ایران میتواند از شدت تنشهای سالهای اخیر بکاهد و برخی دولتهای عربی ممکن است آن را یک دستاورد امنیتی بدانند. اما این دیدگاه نیز با پرسشی اساسی روبهروست: آیا تضعیف ایران واقعاً به ثبات منطقه خواهد انجامید یا راه را برای دورهای تازه از هرجومرج و بازتوزیع نفوذ میان بازیگران دیگر باز خواهد کرد؟ تجربه عراق، لیبی و سوریه نشان داده است که سرنگونی یا تضعیف یک قدرت منطقهای، به معنای برقراری ثبات نیست، بلکه ممکن است خلأیی ایجاد کند که بازیگران دیگری از آن بهرهبرداری کنند. از این رو، پرسش اصلی این نیست که چه کسی در جنگ پیروز میشود، بلکه این است که چه کسی هزینه آن را خواهد پرداخت. تاریخ معاصر پاسخ نسبتاً روشنی به این سؤال میدهد. از جنگ اول خلیج فارس و اشغال عراق گرفته تا جنگ علیه داعش و درگیریهای سوریه و یمن، این کشورهای عربی بودهاند که بیشترین هزینههای اقتصادی، انسانی و امنیتی را متحمل شدهاند، در حالی که قدرتهای بزرگ از فاصلهای دور، منازعات خود را مدیریت کردهاند. در پایان، ممکن است دیدگاهها درباره ایران و سیاستهایش متفاوت باشد و ارزیابیها از اهداف آمریکا و اسراییل نیز یکسان نباشد، اما آنچه روشن به نظر میرسد این است که هر جنگ گستردهای در خلیج فارس، جنگی دور از اعراب نخواهد بود؛ بلکه جنگی است که بر سرزمین آنها جریان خواهد داشت و اقتصاد، امنیت و ثباتشان را تحت تأثیر قرار خواهد داد. بنابراین، پرسشی که اعراب باید از خود بپرسند این نیست که «چه کسی پیروز خواهد شد؟» بلکه این است که ما از این جنگ چه سودی خواهیم برد؟ |