به گزارش "ورزش سه"، تصاویر بازیکنان و هواداران روزاریو سنترال در حال جشن گرفتن قهرمانیای که به دست نیاورده بودند، در سراسر جهان دستبهدست میشود. شایعه نادرست مردود شدن گل بوکا جونیورز در دقیقه پایانی دیدار برابر دفنسا ای خوستیسیا، در سراسر ورزشگاه جیگانته دی آروییو پیچید. هواداران و حتی خود بازیکنان شروع به شادی کردند و این جشن چند دقیقه ادامه یافت. خارج کردن هواداران دیوانهوار از این اشتباه کار سادهای نبود.  ماجرای رخداده برای روزاریو سنترال، در فصل ۸۱-۱۹۸۰ برای رئال مادرید نیز اتفاق افتاد؛ هرچند بازی خارج از خانه و در وایادولید برگزار میشد و به همین دلیل، جشن تنها محدود به بازیکنان بود و هواداری در ورزشگاه حضور نداشت. رئال مادرید برای قهرمانی باید در زمین خوزه سوریا به پیروزی میرسد که این کار را با نتیجه ۳ بر یک انجام داد و در عین حال باید منتظر میماند تا رئال سوسیداد در ال مولینون برابر اسپورتینگ امتیازی کسب نکند.به هر حال، داور آن دیدار اسپورتینگ و رئال سوسیداد فردی به نام انریکس نگریرا بود. رئال سوسیداد بازی را با گلزنی آغاز کرد، اما اسپورتینگ کامبک زد و نتیجه را ۲ بر یک به سود خود تغییر داد. در حالی که بازیکنان رئال منتظر پایان مسابقه بودند، خبری از راه رسید مبنی بر اینکه در خیخون گلی به ثمر رسیده است. یک هوادار به دروغ به خوانیتو اطلاع داد که گل سوم اسپورتینگ وارد دروازه حریف شده است و تصاویری از خوانیتو وجود دارد که با نشان دادن همتیمیهایش، خبر از نتیجه ۳ بر یک در خیخون میدهد و از فرط خوشحالی بالا و پایین میپرد.  بازیکنان رئال برای شادی به سمت یکدیگر هجوم بردند. خوانیتو پیشتر وعده داده بود که اگر قهرمان لالیگا شوند، دور زمین چمن خوسه سوریا را روی زانوهای خود طی خواهد کرد و با همان وضعیت وارد تونل رختکن میشود؛ بنابراین او که خود را قهرمان میدانست، کار را آغاز کرد. کارلوس سانتیانا سالها بعد این ماجرا را اینگونه توضیح داد: «خوانیتو وعده داده بود که اگر قهرمان شویم، دور زمین را روی زانو طی خواهد کرد. و ناگهان صدایی آمد و گل به ثمر رسید.» دل بوسکه افزود: «دقیقاً هنگامی که به رختکن رسیدیم به او گفتیم بلند شو، سوسیداد در آخرین لحظه گل تساوی را به ثمر رسانده و ما قهرمان لالیگا نیستیم.» زامورا، قهرمان رئال سوسیداد، گفته بود: «ما درست در آخرین لحظه سر رسیدیم و بساط جشن اختصاصیاش را به هم ریختیم. همین ماجرا نشان میدهد او چقدر آدم احساساتی و پرجوشوخروشی بود.»» این روایت یک جشن ناکام است.  |