| حمزه نوذری در شرق نوشت: این روزها جامعه داغدار و سوگوار افرادی است که در ناآرامی های اخیر جان خود را از دست داده اند و دل نگران افرادی است که زخمی هستند یا بازداشت شده اند. جامعه با خطرات حمله و تهاجم خارجی هم روبه رو است. تحمل این همه درد، رنج، غم و نگرانی ساده نیست. اغلب خانواده ها نمی دانند با ترس و اضطراب بچه ها چگونه مواجه شوند. جامعه ایران همه تلاش خود را برای بهبود و تغییر انجام داده است؛ گاهی به اصلاحات امید بست، شیوه ها و راه های قانونی برای تغییر را دنبال کرد، پای صندوق رأی آمد و مطالباتش برای عدالت و آزادی را مطرح کرد. اصحاب علوم انسانی و اجتماعی نتایج تحققیات خود درباره جامعه را در اختیار همه قرار دادند، هشدار دادند و راه حل هایی پیشنهاد کردند. در پاسخ برخی گفتند همین است که هست، اگر کسی نمی خواهد، جمع کند برود یا به اصحاب علوم اجتماعی برچسب زده شد که شما اندیشه ها و نظریه های غربی را نشخوار می کنید. تحلیل و توضیحات درباره اینکه چرا به اینجا رسیدیم، مفصل انجام شده است. اینکه چه سازوکارهایی در کار بوده که چنین شد یا نظم چه نشتی هایی دارد، چه مکانیسم های نادرستی مدام بازتولید می شود، نهادهای ناکارآمد و ضد جامعه کدام اند؟ چرا تورم بالا و پرنوسان وجود دارد؟ چرا با نوجوانان و جوانان در مدرسه و دانشگاه و عرصه عمومی این گونه برخورد می شود؟ تغییر چگونه ممکن است؟ کدام رویه ها و سازوکارها به احساس بی عدالتی و تبعیض شدت بخشیده است؟ همه مورد بحث قرار گرفته است. جامعه شناسان بارها گفته و نوشته اند که نارضایتی، عصبانیت، خشم و ناامیدی از بهبود اوضاع در حال زیادشدن است. بارها گفته شده است دولتی که نداند در جامعه چه خبر است و گروه های مختلف جامعه چگونه می اندیشند و رفتار می کنند، آرزوها و اهداف شان چیست، نمی تواند اهداف بلندمدتی برای جامعه تعریف کند. در جوامعی که دولت ها از تشکیل تشکل های اجتماعی مستقل متعدد و متکثر ممانعت می کنند، مطالبات گروه های مختلف اجتماعی به شکل جنبش های اجتماعی و اعتراضات خیابانی رؤیت پذیر شوند. اما واقعیت ها انکار شد و تصور شد با روایت خاصی از واقعیت می توان آن را ساخت و به خورد جامعه داد. گاهی هم ساده سازی شد. سیاست مدار سابق تعجب می کند که با مهیابودن این شرایط چرا جامعه معترض است. او نمی گوید که به دلیل همین پوشش زنان چه ها بر جامعه گذشت؟ احتمالا پس از چند صباح خواهد گفت به دلیل یارانه معیشتی به همه دهک ها، نان شما هم تأمین است، پس چرا معترض هستید. مارکس در دیباچه چاپ اول کتاب سرمایه تشبیه جالبی دارد. پرسه (پسر زئوس خدای خدایان یونان) برای اینکه دیوها را دنبال کند، خویشتن را با کلاهی از ابر می پوشانید ولی ما در عوض کلاه، ابر بر دیدگاه و گوش های خود می کشیم تا بتوانیم وجود دیوان را انکار کنیم؛ دیو تبعیض، دیو تورم و…. اما چرا چنین است؟ مطالبات پاسخ داده نمی شود یا با درد و رنج بسیار داده می شود، چرا باید سر هر مطالبه و خواسته ای این قدر جامعه دچار فرسایش شود؟ به نظر می رسد دولتمردان و سیاست مداران نمی توانند جز با گروهی، با دیگر گروه های جامعه تعامل و ارتباط مناسبی برقرار کنند. نمی توانند بشنوند و به واقعیت ها نگاه کنند. شاید هم پیش خود گفته اند چیزی نیست، حتما گربه است. وقتی تعامل و ارتباط وجود ندارد، تصمیم مهمی هم برای تغییر گرفته نمی شود؛ به همین دلیل آینده نامعلوم است. اختلال ارتباطی با اغلب گروه های جامعه وجود دارد و تصمیم برای تغییر به نظر ناممکن شده است. جمهوریت محدود به حق رأی و پارلمان نیست. جمهوری فقط انتخابات و نمایندگی حداقلی نیست. به رسمیت شناختن کثرت ها و به حداقل رساندن دوگانه انگاری ها در مناسبات اجتماعی اهمیت اساسی دارد. جامعه تصور می کند تصمیم های اساسی خارج از مکانیسم جمهوری خواهانه گرفته می شود. باید به لوازم جمهوری پایبند بود و تصمیم را براساس آن تنظیم کرد. |