| فرارو- فیلم تازه جشنواره ساندنس با بازی اولیویا کلمن، افسانه ای نامتعارف درباره زنی مستقل و شوهری حصیری است که می کوشد نقدی اجتماعی را در قالب فانتزی تیره و کمدی ناموزون روایت کند. به نقل از گاردین، جشنواره فیلم ساندس امسال پر از آثاری است که برای جلب توجه مخاطب ساخته شده اند. از ساکارین با حال وهوای وحشت جسمانی که درباره مُد تازه ای در رژیم های غذایی و خوردن خاکستر انسان هاست گرفته، تا بادی درباره ستاره ای شبیه به مجریان برنامه های کودک که ناگهان به قاتل کودکان بدل می شود. اما گیج کننده ترین فیلم بی هیچ تردیدی ویکر است. داستانی نامتعارف درباره یک زن ماهیگیر مجرد، بدبو و منزوی که تصمیم می گیرد برای خودش شوهری ار جنس حصر بسازد! ویکر بی شک لحظاتی دارد که واکنش تماشاگر را برمی انگیزد؛ از شوخی های جنسی و موقعیت های غیرمنتظره گرفته تا صحنه هایی که هم روی پرده و هم بیرون از سالن باعث سر و صدا می شوند. با این حال، امتیاز فیلم در این است که تلاش می کند فراتر از شوک های دم دستی برود؛ تلاشی که در بسیاری از آثار این زیرژانرِ اغلب خسته کننده، کمتر دیده می شود. الکس هیوستون فیشر و الینور ویلسون، نویسنده-کارگردان هایی که پیش تر با کمدی نسبتاً دوست داشتنی خودتان را نجات دهید! در ساندنس حاضر بودند، از ایده دور از ذهن شان استفاده می کنند تا به مسائلی کاملاً عادی بپردازند: خشونت پدرسالارانه نهاد ازدواج و خشم ویژه ای که جامعه برای کسانی کنار می گذارد که جرئت می کنند خارج از قواعد پذیرفته شده زندگی کنند. این هدف گذاری در لحظاتی کوتاه جواب می دهد، اما در مجموع فیلم دچار ناهماهنگی لحن است؛ آمیزه ای ناموزون از شوخی های رکِ نه چندان خنده دار، فانتزی تاریک و عشقی نامحتمل. اولیویا کلمن در نقش زن ماهیگیر ظاهر می شود؛ شخصیتی که بوی بدنش به اندازه مجرد بودنش دستمایه کنایه دیگران است. او در بیشتر مواقع نسبت به این طعنه ها مصون به نظر می رسد؛ زنی که خوشحال است از نقش های جنسیتی کهنه و آزاردهنده روستا فاصله گرفته است. اما پس از شرکت در یک عروسی به غایت مضحک و تحقیرآمیز، کنایه ها بالاخره اثر می گذارد. این بار به جای خندیدن و عبور کردن، از حصیرباف محلی (با بازی پیتر دینکلیج) می خواهد برایش شوهری بسازد. یک ماه بعد، شوهر او آماده می شود. از منظر فیلم سازی، ویکر جاه طلبی قابل تحسینی دارد. جهانی با جزییات فراوان که گذشته ای کهنه را با رگه هایی از زمانه جدید درهم می آمیزد. مثل بسیاری از افسانه ها، این جامعه حول محور اهمیت مردان و فرمان برداری زنان شکل گرفته است. مردان با حرفه شان شناخته می شوند و زنان با نسبت شان با شوهر. در آیین ازدواج، مرد نه حلقه که قلاده ای به گردن همسرش می اندازد. امتناع آشکار زن ماهیگیر از بازی کردن طبق قواعد تعادل جامعه را به هم می ریزد. زنان روستا، به رهبری زنی که الیزابت دبیکی نقشش را بازی می کند، هم وحشت زده اند و هم شاید کمی حسودی می کنند. شاید حتی نسبت به شوهر تازه او، با بازی الکساندر اسکارسگارد در قالبی حصیری اما به طرز شگفت انگیزی خوش چهره، حسی دوپهلو پیدا می کنند. جلوه های ویژه این شخصیت چشمگیر است. مردان اما نگران اند: کمال این تازه وارد چه معنایی برای آن ها و نگاه همسران شان دارد؟ آیا دیگر کسی می تواند راضی بماند؟ رابطه مرکزی فیلم آن قدر جدی گرفته می شود که مخاطب انتظار عمق بیشتری دارد. ورود شوهر حصیری پرسش های فراوانی می سازد: او چه می داند؟ چه می خواهد؟ زن ماهیگیر به چه نیاز دارد؟ چه چیزی در زندگی اش کم بوده؟ اما صحنه های آغازین بیشتر حول رابطه ای پرهیاهو و شوخی آمیز می چرخد تا شکل گیری واقعی پیوندی عاطفی. او سفارشی ساخته شده تا عاشق باشد، اما فیلم کمتر به معنای این عشقِ ازپیش طراحی شده و مسئله اختیار یا خواست شخصی او می پردازد. شاید چنین پرسش هایی در مواجهه با فیلمی از این دست به نظر وسواس گونه برسد، اما فیلم از ما می خواهد درگیر سرنوشت شخصیت ها شویم. با این حال وقتی تعارض بالا می گیرد، فیلم اغلب ساده و شبیه ملودرام های سطحی می شود. هرچند صحنه ای تأثیرگذار از فروپاشی کلمن وجود دارد که درباره دشواری های شریک شدن زندگی ای که پیش تر به تنهایی زیسته بود سخن می گوید اما این لحظه دیر از راه می رسد. ما واکنش شوهر به جهان را نمی شناسیم، یا اینکه او واقعاً کیست؛ فقط شیفتگی کورکورانه اش را می بینیم. و وقتی تراژدی ناگزیر رخ می دهد، پیوند عاطفی کافی شکل نگرفته است. در نتیجه مقایسه ناخواسته ای به ذهن می آید: رابطه کم کلام اما عمیق سالی هاوکینز و مرد-ماهی در شکل آب . می شود در عاشقانه هایی به این اندازه نامتعارف، مخاطب را درگیر کرد؛ اما به نظر می رسد فیشر و ویلسون راهش را پیدا نکرده اند. تصور نقش زن ماهیگیر با بازی بازیگری غیر از اولیویا کلمن دشوار است؛ او از آن دست هنرمندانی است که انتخاب های حرفه ای شان گاهی به شکل گیری خودِ فیلم ها معنا می دهد. هرچند برخی از انتخاب های اخیرش چندان درخشان نبوده، اما تعهد او به نقش هایش حتی در عجیب ترین پروژه ها انکارناپذیر است. کلمن می داند چگونه میان کمدی اغراق شده و درام جان سوز نوسان کند، اما فیلم ویکر پویایی بازیگر اصلی خود را ندارد. ویکر مانند شوهر رؤیاییِ مرکز داستان، ظاهر فریبنده ای دارد؛ اما زیر این پوسته، عمقی که وعده داده می شود، شکل نگرفته است. |