به گزارش "ورزش سه"، کاملاً برازنده است که بزرگترین انتقال تاریخ لیگ برتر، در بزرگترین پنجره نقل و انتقالات تاریخ لیگ برتر، خلاصهای از بسیاری از اتفاقات این پنجره باشد و حتی بتوان گفت نمادی از اینکه چطور بسیاری از منطقهای معمول فوتبال کنار گذاشته شدهاند. تا زمانی که چلسی و منچسترسیتی سرانجام پس از ماهها تنش از راه دور، برای مذاکره جدی بر سر انزو فرناندز پای میز نشستند، دستکم یک نقطه شروع واضح برای همه وجود داشت. مدیران استمفوردبریج میتوانستند به ۱۱۶ میلیون پوندی اشاره کنند که خود منچسترسیتی برای الیوت اندرسون به ناتینگهام فارست پرداخت کرده بود. سیتی این بازار را تعیین کرده بود. چلسی قرار بود برای یک هافبک فاتح جام جهانی، فارغ از هر چیز دیگری، مبلغ بیشتری طلب کند. میشد بخشی از این منطق و همینطور کل این معامله را درک کرد. این انتقال برای همه منطقی بود. فرناندز خواهان جدایی بود و مدتها شرایط به سمتی پیش رفته بود که چلسی هم خواهان فروش او بود و این همان بازیکنی بود که انزو مارسکا، سرمربی جدید سیتی، میخواست.  همه خوشحال بودند، اما در عین حال خونهای زیادی به جوش آمده بود. با این حال، این منطق فقط تا یک جایی جواب میدهد. چلسی مستقیماً در حال تقویت یکی از رقبای احتمالی خود برای قهرمانی بود و اصرار بر دریافت مبلغی که از نظر وجهه برایش قابل دفاعتر باشد، میتوانست از راه دیگری برایش هزینه داشته باشد. پافشاری برای ثبت رکورد ۱۲۵ میلیون پوند باعث شد در نهایت گزینه جایگزینی نداشته باشند، با وجود این که پیش از آن، داشتن چنین گزینهای یکی از شروط انجام معامله بود. موناکو به شکلی جنجالی از فروش ۴۷ میلیون پوندی لامین کامارا عقبنشینی کرد که نمونه دیگری از نادیده گرفته شدن هنجارهای معمول بود. همزمان، آیا فرناندز واقعاً ارزشی نزدیک به ۱۲۵ میلیون پوند دارد؟ آیا او واقعاً آنقدر خوب است که بار دیگر به گرانترین بازیکن تاریخ لیگ برتر تبدیل شود؟ سیتی میتواند بگوید هر ارزشی نسبی است، بهخصوص وقتی سرمربی این تیم تا این حد خواهان او بوده است. اما دیگران میگویند این اتفاق فقط نشان میدهد که مفهوم «ارزش» در این تابستان «از بین رفته است». این در واقع عبارتی بود که چند چهره مختلف از فعالان صنعت فوتبال در مقاطع مختلف طی چند هفته گذشته به ایندیپندنت گفتند، بازتابی از این که این پنجره نقل و انتقالات برای بسیاری از آنها تا چه اندازه «عجیب» بوده است. مهمتر از همه، قیمتهای سرسامآور هستند، از درآمدهای حاصل از حق پخش که سالهاست در سراسر این لیگ جریان دارد گرفته تا مدلهای جدید مالکیت باشگاهها که خود را با قوانین مالی در حال تغییر وفق میدهند. به نظر میرسد باشگاهها اجازه هزینهکرد ۸۵ تا ۱۱۵ درصدی را بیشتر به عنوان یک هدف میبینند تا یک محدودیت. حتی میتوان این وضعیت را «لیگ برتر در مراحل پایانی» نامید، تعبیری مشابه «سرمایهداری در مراحل پایانی» و این که تمرکز حجم عظیمی از ثروت چگونه هنجارهای سنتی را از بین میبرد. زیرا فراتر از سردرگمی ناشی از این قیمتها، نتیجه تمام این اتفاقات در صبح چهارشنبه نیز قابل مشاهده است. هیچ چیز کامل به نظر نمیرسد. بیش از هر زمان دیگری پول هزینه شده است، رقمی بسیار بیشتر از ۳.۱۴ میلیارد پوند فصل گذشته. اما به نظر میرسد تعداد باشگاههایی که واقعاً راضی هستند، هیچوقت اینقدر کم نبوده است. به نظر میرسد هنوز حجم زیادی از کارهای ناتمام باقی مانده است. آرسنال همچنان آن مهاجم را میخواهد. منچستریونایتد همچنان یک مدافع چپ میخواهد و در بخشهای دیگری از ترکیب نیز نیازهایی دارد. لیورپول همچنان خواهان یک جناح راست کامل برای زمین است.  با این حال، حتی اشاره به این پستها بهعنوان قطعات نهایی پازل، نادیده گرفتن این واقعیت است که این پنجره تا چه اندازه از ایدههای قدیمی درباره ساختن یک تیم فاصله گرفته است. این موضوع را میشد در تعداد باشگاههایی دید که در روزهای پایانی پنجره به دنبال انجام تعداد زیادی معامله بودند. حتی باشگاههایی که اخیراً به عنوان دقیقترین و آیندهنگرترین باشگاهها شناخته میشدند، مانند لیورپول و سیتی، نیز به شکلی آشفته به دنبال گزینهها بودند. کافی است به ماجرای کودی خاکپو نگاه کنید. تکمیل انتقال فرناندز احتمالاً باعث میشود سیتی در میان باشگاههای راضیتر از شرایط فعلی قرار بگیرد و هزینههای آنها نیز معمولاً باعث میشود منطقی باشد که این تیم را مدعی اصلی قهرمانی بدانیم. اما برخی دیگر به پوچی ادامه این حجم از هزینهها اشاره میکنند، در حالی که پرونده اتهامات منچسترسیتی همچنان حلنشده باقی مانده است. این باشگاه بر بیگناهی خود تأکید دارد. اما در زمین، آیا چنین تغییر و تحول عظیمی واقعاً میتواند به این سرعت جواب بدهد؟ آیا یک مربی میتواند چنین سیستم و ساختاری را بر تعداد زیادی بازیکن جدید تحمیل کند؟ همین سؤال را میتوان درباره تیمهای سراسر لیگ، از کریستال پالاس گرفته تا هال سیتی، مطرح کرد. بیش از همه، تاتنهام شاید نماد این باشد که چقدر سخت است بگوییم آیا این حجم از هزینهکرد حتی ارزشش را داشته است یا نه. آنها بهتر شدهاند، بله اما آیا به اندازهای خوب شدهاند که میزان هزینههایشان ایجاب میکند؟ کدام انتقالها در سراسر لیگ واقعاً برجسته هستند؟ دنبال کردن همه اتفاقات سخت بوده است، به خصوص با توجه به این که حتی مشخص نیست این خریدها چطور قرار است کنار یکدیگر قرار بگیرند. فهرست انتقالها بیشتر شبیه تیتراژ پایانی یک فیلم جیمز کامرون است. یکی از چهرههای این صنعت با شوخی گفت صحنه در سیتی، زمانی که منچستریونایتد به شکلی غافلگیرکننده برای جذب رایان آیتنوری وارد عمل شد، همزمان با این که سیتی مشغول نهایی کردن انتقال فرناندز بود، احتمالاً شبیه بازیکنخرید و فروشکردن در فیلم مانیبال بوده است، تماسهای مداوم و فعالیت بیوقفه.  اما درباره کل لیگ برتر، این توصیف احتمالاً از حد یک شوخی فراتر میرود. بسیاری از منابع حجم عظیم فعالیت نقل و انتقالاتی را به خریدوفروش بازیکنان در ورزشهای آمریکایی تشبیه کردهاند. یک دیدگاه رایج این است که به نظر میرسد بیش از هر زمان دیگری معاملات به دلایل تجاری انجام میشوند، نه دلایل فوتبالی. بخش قابل توجهی از این مسئله به سازگار شدن با قوانین مالی مربوط میشود، موضوعی که استون ویلا و نیوکسل یونایتد بهخوبی با آن آشنا هستند. به شکل طنزآمیزی، یا شاید هم اجتنابناپذیر، به نظر میرسد هر دو باشگاه معاملات خوبی انجام دادهاند. با این حال، همانطور که به خوبی میدانیم، تنها زمین مسابقه است که میتواند این موضوع را به ما ثابت کند. حالا روی همان زمین، مربیان باید از تمام این اتفاقات سر دربیاورند و آنها را به یک مجموعه منطقی تبدیل کنند، اما واقعاً به نظر میرسد این تابستانی بوده که حتی نفوذ روزافزون مدیران ورزشی بالاتر از مربیان نیز تحتالشعاع قرار گرفته است. این پنجره بیشتر درباره مالکان بود و تصادفی نیست که وقتی این تعداد سرمایهدار آمریکایی مالک باشگاهها هستند، شاهد چنین «خرید و فروشهایی» به سبک آمریکایی بودیم. حتی میتوان این موضوع را به تمایل رقبای مستقیم، مانند دو باشگاه منچستری، برای انجام معامله با یکدیگر نیز تعمیم داد که در گذشته کاملاً غیرقابلتصور بود. برخی افراد نزدیک به باشگاهها این مسئله را به این واقعیت نسبت میدهند که این مالکان از قبل در بسیاری از حوزههای دیگر با یکدیگر تجارت میکنند. برخی دیگر نیز به تقارن موجود در معاملات میان باشگاههایی اشاره کردهاند که اخیراً با مشکلات نظارتی مواجه بودهاند.  بسیاری از همین چهرههای اقتصادی استدلال خواهند کرد که این نشانهای از رسیدن فوتبال به «بلوغ» است. این که احساسات قدیمی دیگر تعیینکننده نیستند. با این حال، این احساسات همچنان میتوانند تأثیر مهمی داشته باشند، بهخصوص وقتی صحبت از «حس و حال» یک تیم باشد. نمونهای از این موضوع را میتوان در اعتراض نادری دید که درباره تلاش اورتون برای فروش هریسون آرمسترانگ، بازیکن پرورشیافته در آکادمی این باشگاه، شکل گرفت. این اتفاق حتی نمادینتر از چیزی است که شاید در نگاه اول به نظر برسد. در همین حال، آرسنال یکی از معدود باشگاههایی بود که تیمی را بر اساس یک ایده مشخص ساخت؛ موضوعی که با این واقعیت ارتباط دارد که میکل آرتتا طولانیترین دوره مربیگری مداوم در لیگ برتر را در اختیار دارد. با این حال، همین مسئله باعث شد آنها شدیدترین ناکامی و ناامیدی را احساس کنند، زیرا نتوانستند ستارهای مانند خولیان آلوارز را که خودشان ــ و احتمالاً کل لیگ ــ به آن نیاز داشتند، به خدمت بگیرند. این یکی از برتریهای لالیگا، یا در واقع دو باشگاه بزرگ لالیگا، نسبت به لیگ برتر است. در همین حال، برنتفورد، برایتون و بورنموث از معدود باشگاههایی هستند که از بخش بزرگی از این روند فاصله گرفتهاند و معاملات خود را به شیوه خودشان انجام دادهاند. نکته عجیب این است که شواهد فزایندهای وجود دارد که نشان میدهد باشگاههای دیگر در حال فاصله گرفتن از چنین رویکرد مبتنی بر دادهای هستند. معاملات بزرگ میان باشگاههای انگلیسی این موضوع را به وضوح نشان میدهد. هیچکدام از آنها نشانهای از تحلیلهای آیندهنگرانه و پیشرفته ارائه نمیکردند. لیگ برتر هرگز چنین جابجایی گستردهای را تجربه نکرده بود که در آن بخش زیادی از منطقهای قدیمی کنار گذاشته شدهاند. منبع: ایندیپندنت |